فندوق کوچولوی مامانفندوق کوچولوی مامان، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره

سارا و کوچولوش

یه گربه ملوسی داشتم

یه گربه‌ی ملوسی داشتم که اونُ خیلی دوست می‌داشتم گربه‌ی کوچکم قشنگ بود رنگش مثل پلنگ بود با پاهای کوتاهش می‌دوید هی می‌دوید تا صدایش می‌کردم زودی می‌شنید. نام گربه‌ام پلنگی بود چه قدر گربه‌ی قشنگی بود یه روزی گربه‌ی ناز نازی رفت به دنبال بازی هرچه صدایش کردم باز نیامد هوا که تاریک شد از رو دیوار آمد ...
9 تير 1393

دختر مامان

بالاخره نتیجه سونوگرافی معلوم شد دیروز من ساعت 6:15 بعد از ظهر نوبت دکتر داشتم .وقتی بابا محسن از سر کار اومد منم داشتم آماده میشدم و خداحافظی کردیم و و رفتیم سونوگرافی. تقریبا سونوگرافی شلوغ بود. قبل از سونوگرافی باید با مثانه پر میرفتم.من نیم ساعت قبل از حرکت شروع کردم به آب خوردن که وقتی رسیدیم اونجا آمادگیشو داشته باشم. نشستیم تا اینکه نوبتمون شد. دکتر سونوگرافی وقتی نسخه رو دید گفت که دو تا سونوگرافی هست یکی از روی شکم و یکی سونوگرافی واژینال. به دکتر گفتم میتونم جنسیت بچه رو هم ببینم گفت باید ببینیم بچه چه رویی نشون میده بعد گفتم ضربان قلبش رو میتونم گوش بدم گفت آره حتما. توی سونوی اول که از روی شکم بود چشمم به دهن دک...
27 خرداد 1393

نی نی عمه مژده

کوچولوی عزیزم سلام دیشب من و بابا محسن با هم رفتیم بیرون قدم زدیم بعدش اومدیم خونه مامان مریم اینا دیدیم هیچ کس نیست مامان جون هم نبود. به بابا گفتم شاید رفتن خونه مژده اینا( عمه مژده) بابایی زنگ زنگ به پدر و اونجا بودن. ما هم رفتیم اونجا عمه مژده چند روزی بود که افتاده بود روی خونریزی و درد زایمان داشت. وقتی رفتیم اونجا حالش خوب نبود و خوابیده بود.بعد فهمیدم که وضعش خیلی بده و هر لحظه امکان سقط بچه بود. بابایی به من گفت بریم شاید بخواد استراحت کنه که من و بابا اومدیم خونه. بعدش خوابیدیم من خوابم نبرده بود ساعت 1 شب بوددیدم تلفن خونه مامان جون زنگ خورد چراغها هنوز روشنه صدای باز شدن در خونه رو هم شنیدم و دیدم ماشین نیست حدس زدم ک...
25 خرداد 1393

سلام عزیز مامان صبح قشنگت بخیر

عزیزم این لالایی که واست میزارم واسه زمان بچگی من و بابا محسن هست  که شبها  وقتی میخوابم این لالایی رو میزارم واست .گوشیم رو میزارم کنار شکمم و واست لالایی میزارم گنجشک لالا سنجاب لالا آمد دوباره مهتاب لالا لالالالائی لالالالائی لالالالائی لالالالائی گل زود خوابید مثل همیشه قورباغه ساکت خوابیده بیشه لالالالائی لالالالائی لالالالائی لالالالائی جنگل لالالا برکه لالالا شب بر همه خوش تا صبح فردا لالالالائی لالالالائی لالالالائی لالالالائی ...
13 خرداد 1393

فینگیلی و جینگیلی

در ده قشنگی دو برادر زندگی می کردند. اسم یکی از انها فینگیلی و دیگری جینگیلی بود. فینگیلی پسر شیطون و بی ادبی بود و همیشه بقیه مردم ده را اذیت میکردو هیچکس از دست او راضی نبود. اما برادرش که اسمش جینگیلی بود. پسر باادب و مرتبی بود هیچ وقت دروغ نمی گفت و به مردم کمک میکرد. یک روز فینگیلی و جینگیلی به ده بالا رفتند و با بچه های انجا شروع به بازی کردند. بازی الک و دولک، طناب بازی و توپ بازی. در همین وقت فینگیلی شیطون و بلا یک لگد محکم به توپ زد و توپ به شیشه خورد و شیشه شکست. بچه ها از ترس فرار کردند و هر کس به سمتی دوید. ننه قلی از خانه بیرون امد. این طرف و ان طرف را نگاه کرد. اما کسی را ندید. ننه قلی به خانه برگشت و کنار حوض نشست. از ا...
11 خرداد 1393

بدون عنوان

سلام نی نی گلم دو روزه شروع کردم به بافتنی بافتن واسه شما . اولی رو با کیسه خواب شروع کردم. 2 روز پیش رفتم کاموا قلاب و مجله قلاب بافی گرفتم وبافتن قلاب بافی رو شروع کردم. واسه کیسه خواب کاموای شیری رنگ انتخاب کردم. کاموای لیمویی رنگ هم گرفتم اما هنوز تصمیم نگرفتم که باهاش چی واست ببافم. عمه مژده هم مامان بزرگ اینا دارن واسه نی نیش بافت میبافن . چون هر دوی شما بچه پاییز میشین. 11 خرداد نوبت دکتر دارم میخوام بگم سونوگرافی بنویسه ببینم نی نی گلم دختره یا پسر. دوست دارم گلم ...
8 خرداد 1393

اتل متل یه مورچه

اتل متل یه مورچه قدم می زد تو کوچه یهو یه کفش ولگرد پای اون و لگت کرد مور چه پا شکسته راه نمیره نشسته با برگی پا شو بسته نمیتون راه بره دونه هارو جمع کنه مور چه جونم تو ماهی عیب نداره سیاهی خوب بشه پات الاهی ...
5 خرداد 1393