بدون عنوان
سلام دخترم الان که میخوام این پست رو بزارم داری بغل مامان شیر میخوری.باباجون هم نیست رفته عروسی دوستش محمد صفری.من و شما فقط خونه ایم. دیشب من و بابا خیلی خوشحال شدیم چون بالاخره شما پی پی کردی.چند وقتی بود که پی پی نمیکردی و من و بابا خیلی نگران بودیم.همه میگفتن طبیعیه اما من نگران بودم و هر بار که عوضت میکردم منتظر بودم ببینم پی پی میکنی یا نه تا 4 روز پیش من و بابا کمکمت میکردیم. بعدش گفتن طبیعیه بزار خودش پی پی کنه کمکش نکنین تا اینکه دیشب ساعت های 12 شب که خواستم پوشکتو عوض کنم یک عالمه پی پی کردی سه دفعه پشت سر هم.خب من و بابا خوشحال شدیم و از نگرانی در اومدیم. قبلش هر کاری میکردم خاکشیر .آبجوش نبات تنهایی .آبجوش نبات...





