بی قراری
سلام عزیزم خوبی گلم
این روزا خیلی بیقرارم.بی قرار اومدنت.ولی خب باید صبر کنم. بابا محسن هر از گاهی با من صحبت میکنه و من آروم میشم. اما صبح ها که بابا جون نیست باز بیقرارت میشم.
طفلی باباجون همه تلاششو واسه من و تو میکنه.هر چی من استرس دارم. باباجون صبوره و به من امید میده .
دعا میکنم و آرزو میکنم این روزا زود بگذره و شما صحیح و سالم به دنیا بیا بیای. عزیزم من و باباجون بی صبرانه منتظرتیم.
ایشالله سالم باشی عشقم و زود بیای بغل من و بابایی.
مامان مریم اینا دیشب از شمال اومدن.و هر روز زنگ میزنه و حال هر دومون رو میپرسه.امروز صبح هم زنگ زدن.
باباجون هم کم کم داره سرش خلوت میشه و دیگه زود میاد خونه.یعنی دیگه 6:30 تا 7 خونست.
روزایی که سرش شلوغ بود ساعت 10 حتی بعضی وقتها 11 میومد خونه.
اما خدا رو شکر کاراش انگار داره سبک تر میشه.
دیشب که بابا جون داشت شام درست میکرد بیشتر درست کرد که ناهار امروزمون هم باشه .روزایی که بابا خونست بابا آشپزی میکنه.شبش هم که شام درست میکنه واسه ناهار فردامون هم درست میکنه.دست باباجون درد نکنه.
الان هم زنگ زده بود حالمون رو بپرسه.
مواظب دل مهربونت باش گل کوچولوی مامان و بابا
_____________________________________
+++ بعدا نوشت: الان زنگ زدم به دکترم که سوال کنم میتونم نون بخورم و کیک و شیرینی.که دکتر گفت نون رو نون سنگک بخورم. کیک و شیرینی قدغن وتازه برنج،ماکارونی،نشاسته و نمک که گفته بود نخورم گفت کم بخورم رژیمی بخورم. و من کلیییییییییییییییییییی خوشحال شدممممممممممممم
خدایا شکرت.مرسی که حواست به من و گل کوچیکه هست


بی قراری 
