بدون عنوان
سلام عزیزم.
از این روزها بخوام بگم خدا رو شکر همه چیز خوب و عالی هست فقط کار کردن واسم خیلی سخت شده.روی زمین وقتی میشینم بلند شدنم سخته یا وقتی غذا میخورم حتما باید پشت میز باشم.جمام رفتنم که سخت و سخت تر شده. دیگه کم کم داریم یه قرار ملاقاتمون نزدیک میشیم.
اگر همه چیز همینجور خوب پیش بره ایشالله بنا به گفته دکتر آذر میای پیشمون.
امسال اربعین که خانواده باباجون اینا نذری دارن و غذا میدن شما هم هستی گلم.الهییییییییییی مامان فدات بشه.امسال اربعینمون سه نفریه.
باباجون از مشهد واست لباس سقایی آورده دیشب هم باباجون لباساتو اتو کرد و تاشون کرد و داد به من تا بزارم توی کمدت.
لباسهای دیگه واست آورده گلم.یه بلوز شورت،5 تا زیرپوش دکمه دار،و لباس سقایی.
پسر عمه باباجون بیژن هم ذوق کرده بود واست بلوز و سوییشرت و شورتش،کفش و جوراب خریده دستشون درد نکنه.که ست بنفش واست خریده.
الهی مامان فدات بشه.خیلی دوست داشتم که عکس تمام وسایلهاتو بزارم.اما چون این روزا سنگینم و به سختی بلند میشم واسم سخته که وسایلها بیرون بیارم عکس بگیرم و بعد دوباره بچینم.
امروز صبح باباجون دیرتر رفت سرکار چون باید میرفت آزمایشگاه ظرف ادرار واسه من میگرفت.دکتر گفت باید تا آخر بارداری پروتئین ادرارم چک بشه که به 300 نرسه.
از 8 صبح امروز شروع کردم و 8 صبح فردا باباجون باید ببره تحویل بده.
پنجشنبه قراره با باباجون بریم خرید هم خرید واسه شما هم واسه فروشگاه اینترنتی ای زدم.
همه چیز خوبه عزیزم فقط فعلا جای شما خالیه که ایشالله یک ماه دیگه میای.
راستی دیروز باباجون تخت اسپانیاییتو باز کرد و سرهم کردیم و گذاشتیمش توی اتاقت.وقتی میرم توی اتاقت نگاش میکنم و تو رو تصور میکنم که چند وقت دیگه میای توش میخوابی.
چه حس خوب و شیرینیه.
دوست دارم گل کوچولوی مامان
_______________________________
بعدا نوشت:امروز هم 35 هفته و دو روز داری عزیزم


بدون عنوان 



