فندوق کوچولوی مامانفندوق کوچولوی مامان، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره

سارا و کوچولوش

بدون عنوان

سلام دخمر مامان چطور مطوری؟ فدات بشم الهی. امروز مامان نوبت دکتر داره قراره بابا زودتر بیاد خونه که جواب آزمایش رو بگیریم و از اونور بریم دکتر. ایشالله که همه چیز خوب باشه. امروز مامان مریم زنگ زد که حالمون رو بپرسه آخه من سرما خورده بودم یه کم . زنگ زد و گفت رفتم بیرون میام بهتون سر میزنم. وقتی اومد واسمون شیربرنج خوشمزه آورد. شما هم دوست داشتی چون وقتی میخوردم تکون میخوردی.الهی مامان قربونت بره. مامان مریم و پدر و مامان جون(مامان بزرگ بابایی) دارن بعد از ناهار میرن شمال و وقتی از شمال برگشتن مامان مریم داره با تور بانک میره شهر کرد. ایشالله که بهشون خوش بگذره. من هم که صبح آهنگ دانلود میکردم که وقتی آشپزی میکنم با آهنگ باشه.آخه...
2 مهر 1393

صبح و سلام

صبح که میشه خروسم می زنه زیر آواز میگه دیگه بیدار شو کوچولو از خواب ناز   از رختخواب دربیا خورشید خانم بیداره زمین چه روشن شده با نور اون دوباره!   پاشو دیگه عزیزم پاشو با لب خندون سلام بکن  به بابا به مادر مهربون
2 مهر 1393

آيا مي دانيد چرا پرندگان به هنگام خواب روي يك پا مي خوابند؟

سلام عزیزم تصمیم گرفتم از این به بعد دانستنیها هم توی وبلاگت بزارم پس بریم سراغ دانستنیهای اولمون آيا تا به حال پرنده اي را كه خوابيده است ، ديده ايد ؟  فكر مي كنيد چرا آنها روي يك پا مي خوابند و گاهي سرشان را لاي بالشان مي كنند.  قبل از ديدن جواب ، كمي فكر كنيد. پاي پرندگان فاقد پر است و براي اينكه پرنده گرماي خود را از طريق پاهايش از دست ندهد يكي از پاهايش را زير بالش مي برد و فقط روي يك پا مي خوابد.  نگران نباشيد آنها با همان يك پا نيز كاملا مي توانند تعادل خود را حفظ كنند و نيافتند. به نظر ميرسد به همين علت است كه پرنده سرش را زير بال خود مي برد .  شايد اگر پتو داشت از اين كارها ...
31 شهريور 1393

بدون عنوان

سلام عزیز مامان صبحت بخیر.خوبی مامان گلی؟ چند روزی هست که شبها خیلی کم میخوابم یه خورده راه رفتن و دستشویی رفتن و خوابیدن واسم سخت شده اما خب وقتی میبینم خوبی و همش تکون میخوری ذوق میکنم و اصلا انگار سختی ای واسم وجود نداره. دیروز که بابا جون از سر کار اومد خونه سر شب شام خوردیم و بعدش هم چای خوردیم و بعد به بابایی گفتم بریم بیرون قدم بزنیم هم بریم داروخونه هم یه قدم بزنیم. از داروخونه میخواستم واست تب سنج بگیرم. و بعدش از یه لباسی که توی ویترین یه مغازه بود خیلی خوشم اومد به باباجون گفتم قشنگه گفت آره باباجون هم دوسش داشت و رفتیم اون لباس رو واست خریدیم. خیلی ذوق داشتیم. الهی مامان فدات بشه زود بیا پیشمون گلم.الهی که سالم باش...
31 شهريور 1393

29 هفته و 2 روز

دیروز دومین سالگرد ازدواج من و بابایی بود. من و باباجون صبحش رفتیم واسه دخمرمون خرید و بعد رفتیم کیک خریدیم و ناهار خونه مامان مریم اینا دعوت بودیم رفتیم اونجا. مامان مریم زحمت کشیده بودن رشته پلو با گوشت بوقلمون درست کرده بودن که واسه من از بقیه سوا بود چون واسه بقیه زعفران داشت و من نباید زعفران میخوردم واسه همین مامان مریم جدا گذاشته بود واسه من. جات خالی عزیزم خییییییییییییییلی خوشمزه بود.بعدش دسری که عمه مژده درست کرده بود خوردیم و بعدش هم کیک سالگردمون رو بردیم و نوش جان کردیم. بعد از یه صحبت کوتاه و دور همی با بقیه خداحافظی کردیم و برامون آرزوی خوشبختی کردن و اومدیم خونه. خلاصه روز خوبی بود. امروز هم شما 29 هفته و دو...
29 شهريور 1393

دخترم باران

برای دخترم باران ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ   مثل اسمت که بارونه مث چشمات که معصومه تو باشی حس خوبی هست تو هستی قلبم آرومه دارم اسمت رو میخونم داره تر میشه آوازم تو بارونی تو بارونی تو امیدی گل نازم هوا ابری شده بازم همه دنیام تورو میخواد صدای چیک چیک پاهات تو راه زندگیم افتاد تو ابری شی دلم تنگه بازم بی وقفه میبارم همه میدونن این حس و که من بارونو دوست دارم مثل اسمت که بارونه مث چشمات که معصومه تو باشی حس خوبی هست تو هستی قلبم آرومه دارم اسمت رو میخونم داره تر میشه آوازم تو بارونی تو بارونی تو امیدی گل نازم ...
24 شهريور 1393