فندوق کوچولوی مامانفندوق کوچولوی مامان، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره

سارا و کوچولوش

بدون عنوان

سلام عزیز مامان امروز خیلی خیلی خوبم خدا رو شکر. دیروز که رفتم سونوگرافی وقتی گفتن کلیه هات هیدرونفروز خفیف داره.خیلی ناراحت شدم.خیلی گریه کردم. وقتی اومدم خونه همینجور گریه میکردم.فکر میکردم خطر داره. تا اینکه با کمک خاله مری،عمه مژده،مامان آریسا جون،و مامان آیدین جون فهمیدم که نگرانیم بیخودی بود . دیروز که که از سونو برگشتم به باباجون پیام دادم گفتم اگه میشه زودتر بیا خونه من دارم دیوونه میشم. به باباجون قضیه رو گفته بودم.باباجون هم زودتر اومد خونه و رفتیم بیرون داروهامو که نخریده بودم رو خریدم و بعد رفتیم عروسک فروشی چند تا عروسک واست خریدم. و بعد پروانه های فانتزی واسه پرده اتاقت و یه لیوان خوشکل واسه دخمرم خریدیم.و برگشتیم خ...
24 شهريور 1393

نگرانم

امروز رفته بودم سونوگرافی واسه تعیین جنسیت که فهمیدم نی نی 100در صد دختره. اما یه چیزی نگرانم کرده و همش دارم گریه میکنم. توی سونو نوشته هیدرونفروز خفیف در هر دو کلیه جنین دیده شد. همش دارم گریه میکنم. کسی میدونه خوبه یا یده هیدرونفروز چیه الان این خوبه یا بده؟ تو رو خدا یکی بگه دارم میمیرم.
23 شهريور 1393

28 هفته و 3 روز

سلام دخملی مامان امروز 28 هفته و 3 روز داری. و من امروز نوبت سونوگرافی دارم(سونوگرافی لادن) ساعت 3:30 بعد از ظهر که باباجون نتونست مرخصی بگیره و دیشب باباجون زنگ زد به مامان مریم که امروز با من بیان. دیروز زنگ زدم ببینم امروز دکتر شفیعی هست و میاد که منشی گفت آره. حالا امروز نزدیکای سونو باید اینقدر شیرینی بخورم تا دست و پاتو باز کنی ببینم صد در صد دخمری. همکاری کن گلم مامانو از فکر در بیار.  
23 شهريور 1393

بدون عنوان

سلام فتدوق جونم عارضم به خدمت شما که دیروز من و بابا جون مجدد رفتیم بازار گل. برای خرید استیکر.این دفعه تعدادش بیشتر بود. بین راه هم اسپری رنگ خریدیم واسه رنگ باکس اتاقت که قهوه ای بود خواستیم سفیدش کنیم. بعد که رسیدیم خونه بابا جون گفت بریم خونه مامان مریم اینا که توی حیاط خونه رنگ بزنیم. که اونجا ناهار موندگار شدیم. بعدش هم بابا رفت توی حیاط و باکس ها رو رنگ زد. و بعد از صرف ناهار من و بابا خداحافظی کردیم و اومدیم خونه. الان هم دارم دکور جا به جا میکنم البته بابا جون دیشب سنگین هاشو جا به جا کرد .من تیکه کوچیکاشو جا به جا میکنم. دیشب هم بابا جون استیکر دیوار اتاق خوابمون رو زد. و من استیکر در اتاقت رو. استیکر در اتاقت رو من خوا...
22 شهريور 1393

سونوگرافی و نبودن دکتر شفیعی

دیروز وقت سونوگرافی داشتم ساعت 3:30. بابا جون هم خودش رو زود رسوند که به موقع برسیم و من اولین نفری باشم که میرم داخل. بابا جون جای پارک گیرش نیومد.من پیاده شدم تا بابا جون پارک کنه و بیاد.رفتم داخل وقتی داشت سوال میپرسید که سونوی چی دارم گفتم دکتر شفیعی هستن دیگه درسته؟ خانم منشی: نه دکتر شفیعی نیستن من: ولی من وقت دکتر شفیعی داشتم خانم منشی: بله ایشون امروز نمیان . من:چرا خانم منشی: خالشون فوت شده من: خب ظاهرا حالا حالا نمیان خانم منشی: چرا میان .میخواین واسه یکشنبه وقت بدم من: به نظرتون دکتر شیوایی بهتره یا دکتر شفیعی؟ خانم منشی:( یواشکی به گفت) برو واسه دکتر شفیعی بیا.شفیعی بهتره. من:خب پس من میرم .فقط وا...
20 شهريور 1393

بدون عنوان

سلام عزیزم صبحت بخیر امروز بابا جون قراره زودتر بیاد خونه که بریم سونوگرافی.البته این سونوگرافی رو دکتر نگفته خودم دارم میرم واسه اینکه مطمئن بشم دختری.خواستم خیالم راحت بشه. اگر توی سونوگرافی پاهاتو بازکنی عالیه.همش خدا خدا میکنم که سونو میرم پاهاتو باز کنی که صد در صد جواب بگیرم. باباجون گفته 2 حرکت میکنه که 3 اینجا باشه.آخه نوبتمون ساعت 3:30 هست گفته برم که اول وقت برم داخل. مثل تست غربالگری که رفته بودم بهم گفتن آب قند و آب میوه بخورم که دست و پاتو باز کنی تا دکتر کاملا ببینتت و معاینه بشی. الان هم منشی بهم گفت قبلش سونو شیرینی زیاد بخور.من یادم به این نبود تو دلم گفتم راست میگه ها باید شیرینی بخورم که نی نی خانوم پاهاشو باز کنه...
19 شهريور 1393

بدون عنوان

سلام عزیزم مامان خوبی؟ میدونم که خوبی ایشالله همیشه خوب باشی.نمیدونم چرا این روزا بهانه گیر شدم. طفلی بابا محسن رو هم اذیت میکنم. دست خودم نیستم.همش بهونه میگیرم بریم بیرون بریم خرید .چرا فلان چیز اونجاست چرا فلان چیز اینجاست. طفلی بابایی هم از سر کار میاد خسته ولی همه سعیشو میکنه که من از این حال و هوا در بیام. این روزها شبها بد میخوابم. دیشب که با بابا رفته بودیم بیرون راه میرفتم شکمم درد گرفت به بابا گفتم بریم خونه.دیشب واست چند مدل سنجاق سر واست گرفتم. بابا هم فیلم طبقه حساس رو گرفت و اومدیم خونه با هم دیدیم. فیلمش بد نبود خوب بود. دیروز که بابا از سر کار اومد واسش مدلهای تزئین اتاق بچه و چیزهای مربووط به شما که دانلود کرده بود ...
17 شهريور 1393