فندوق کوچولوی مامانفندوق کوچولوی مامان، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره

سارا و کوچولوش

بدون عنوان

سلام فتدوق جونم عارضم به خدمت شما که دیروز من و بابا جون مجدد رفتیم بازار گل. برای خرید استیکر.این دفعه تعدادش بیشتر بود. بین راه هم اسپری رنگ خریدیم واسه رنگ باکس اتاقت که قهوه ای بود خواستیم سفیدش کنیم. بعد که رسیدیم خونه بابا جون گفت بریم خونه مامان مریم اینا که توی حیاط خونه رنگ بزنیم. که اونجا ناهار موندگار شدیم. بعدش هم بابا رفت توی حیاط و باکس ها رو رنگ زد. و بعد از صرف ناهار من و بابا خداحافظی کردیم و اومدیم خونه. الان هم دارم دکور جا به جا میکنم البته بابا جون دیشب سنگین هاشو جا به جا کرد .من تیکه کوچیکاشو جا به جا میکنم. دیشب هم بابا جون استیکر دیوار اتاق خوابمون رو زد. و من استیکر در اتاقت رو. استیکر در اتاقت رو من خوا...
22 شهريور 1393

سونوگرافی و نبودن دکتر شفیعی

دیروز وقت سونوگرافی داشتم ساعت 3:30. بابا جون هم خودش رو زود رسوند که به موقع برسیم و من اولین نفری باشم که میرم داخل. بابا جون جای پارک گیرش نیومد.من پیاده شدم تا بابا جون پارک کنه و بیاد.رفتم داخل وقتی داشت سوال میپرسید که سونوی چی دارم گفتم دکتر شفیعی هستن دیگه درسته؟ خانم منشی: نه دکتر شفیعی نیستن من: ولی من وقت دکتر شفیعی داشتم خانم منشی: بله ایشون امروز نمیان . من:چرا خانم منشی: خالشون فوت شده من: خب ظاهرا حالا حالا نمیان خانم منشی: چرا میان .میخواین واسه یکشنبه وقت بدم من: به نظرتون دکتر شیوایی بهتره یا دکتر شفیعی؟ خانم منشی:( یواشکی به گفت) برو واسه دکتر شفیعی بیا.شفیعی بهتره. من:خب پس من میرم .فقط وا...
20 شهريور 1393

بدون عنوان

سلام عزیزم صبحت بخیر امروز بابا جون قراره زودتر بیاد خونه که بریم سونوگرافی.البته این سونوگرافی رو دکتر نگفته خودم دارم میرم واسه اینکه مطمئن بشم دختری.خواستم خیالم راحت بشه. اگر توی سونوگرافی پاهاتو بازکنی عالیه.همش خدا خدا میکنم که سونو میرم پاهاتو باز کنی که صد در صد جواب بگیرم. باباجون گفته 2 حرکت میکنه که 3 اینجا باشه.آخه نوبتمون ساعت 3:30 هست گفته برم که اول وقت برم داخل. مثل تست غربالگری که رفته بودم بهم گفتن آب قند و آب میوه بخورم که دست و پاتو باز کنی تا دکتر کاملا ببینتت و معاینه بشی. الان هم منشی بهم گفت قبلش سونو شیرینی زیاد بخور.من یادم به این نبود تو دلم گفتم راست میگه ها باید شیرینی بخورم که نی نی خانوم پاهاشو باز کنه...
19 شهريور 1393

بدون عنوان

سلام عزیزم مامان خوبی؟ میدونم که خوبی ایشالله همیشه خوب باشی.نمیدونم چرا این روزا بهانه گیر شدم. طفلی بابا محسن رو هم اذیت میکنم. دست خودم نیستم.همش بهونه میگیرم بریم بیرون بریم خرید .چرا فلان چیز اونجاست چرا فلان چیز اینجاست. طفلی بابایی هم از سر کار میاد خسته ولی همه سعیشو میکنه که من از این حال و هوا در بیام. این روزها شبها بد میخوابم. دیشب که با بابا رفته بودیم بیرون راه میرفتم شکمم درد گرفت به بابا گفتم بریم خونه.دیشب واست چند مدل سنجاق سر واست گرفتم. بابا هم فیلم طبقه حساس رو گرفت و اومدیم خونه با هم دیدیم. فیلمش بد نبود خوب بود. دیروز که بابا از سر کار اومد واسش مدلهای تزئین اتاق بچه و چیزهای مربووط به شما که دانلود کرده بود ...
17 شهريور 1393

چقدر خوبه که دارمت عزیزم

این روزا که بابا محسن نیست و دیروقت میاد خونه خیلی دلم توی خونه میگیره. خودمو با کارهای خونه و اینترنت سرگرم میکنم.اما خب بازم دلم میگیره.الان داشتم اهنگ گوش میدادم که یهویی دلم گرفت که یهویی تکون خوردی من ذوق کردمو خنده اومد روی لبم.  گفتم چقدر خوبه که دارمت عزیزم.چقدر خوبه که هستی و کنارمی .خیلی دوست دارم کوچولوی عزیزم.خیلی زیاد. بودنت به من امید،زندگی،انرژی میده. راستی جدیدا وقتی هم ایستادم تکون میخوری منم هی قربون صدقت میرم . الهی مامان فدات بشه فرشته مهربونم. کاش زود تموم بشه و زودتر بیای پیشم.از خدا میخوام سالم باشی . دوست دارم زودتر بغلت کنم .ببوسمت.خنده های خوشکلتو ببینم . واسه مامان و بابا دلبری کنی.بریم باهم...
16 شهريور 1393

برق

یکی بود یکی نبود مرد ثروتمندي از تمامي لذتهاي زندگي بهره مند بود. او اموال زيادي داشت . چندين ملك در شهرهاي مختلف، ماشين هاي رنگ و وارنگ و كلي وسايل گران قيمتي و ارزشمند داشت. بعد از اينكه پير شد، روزي فكر كرد كه نگاهداري اين همه املاك در جاهاي مختلف براي او سخت شده است و بهتر است همه مال و اموال خود را بفروشد و با پولش الماسي بخرد تا همه ي پول و ثروتش هميشه در كنارش باشد. او هر چه داشت فروخت و با پولش الماسي بزرگ خريد . مرد فكر كرد كه الماسش را در جايي پنهان كند . او چاله اي در كنار درخت پشت حياط كند و الماسش را آنجا پنهان كرد . او فكر كرد كه هيچ كس آنرا در اين مكان پيدا نمي كند . او هر شب برمي گشت و چاله را مي كند و نگاهي به الماسش مي ك...
15 شهريور 1393