سارا و کوچولوش

1

پست ثابت

سلام من سارا هستم

و امروز که این وبلاگ رو برای کوچولوی عزیزم که توی راهه ساختم کوچولوی من 11هفته داره تا به الان.

وبعد از یک سال و نیم از زندگی مشترک من و همسرم خدا این هدیه رو به ما داده.

نی نی ما هنوز معلوم نیست دختر هست یا پسر.

امروز این وبلاگ رو واسش ساختم تا از روزهایی که توی شکم مامانش هست و بعد ها و خاطراتش رو اینجا واسش ثبت کنم

دوستان جواب کامنت ها رو توی همین وبلاگ پایین کامنتهاتون میدم.

___________________________

نوشته شده در بهار 93

مهد کودک

امروز ۱۵ اردیبهشت ۹۷ امروز صبح زود ساعت هفت و ربع از خواب بیدار شدی و گفتی مامان مهد دیرم نشه حواست به ساعت هست.ذوق داشتی برای رفتن لباسهاتو با ذوق پوشیدی و صبحانه خوردی و با هم رفتیم واست لقمه و موز و کیک برداشته بودم.وقتی رفتیم نگذاشتن من بمونم.اومدم خونه وقتی دیدم نیستی گریم گرفت.زنگ زدم به خانوم غلامی با گریه.خانوم غلامی میگفت چقدر لوسی بچه بزرگ میشه همینه.دخترم دلم واست تنگ شده.با اینکه مهدت سر کوچه ست.ولی تا حالا اینقدر ازت دور نبودم.نازنین مامان دوست دارم مراقب خودت باش.الان دارم درس میخونم ذهنمو جمع و جور کردم که بتونم درس بخونم.دعا میکنم موفق باشی تو همه زمینه ها عزیز دل مادر.میسپرمت دست خدا
15 ارديبهشت 1397

تولد کوروش

سلام دختر ناز و مهربونم  خوبی مامان؟امروز بیست فروردین تولد کوروش بود ساعت ۴ تا ۸ شب.خیلی سعی کردم که ظهر نخوابی موهاتو خرگوشی بستم به سلیقه خودت و کادو رو گذاشتیم تو جعبه کادویی که شکل خرس بود من هم آماده شدم و زنگ زده به مامان سارینا دوستت وعده گذاشتیم ساعت چهار و نیم.از اونجایی که ما زودتر آماده بودیم رفتیم موسسه طلائیه همونجایی که مهد میری اونجا نشستیم منتظر موندیم تا مامان سارینا زنگ بزنه.وقتی زنگ زد با هم به اونها ملحق شدیم با سارینا کلی ذوق کردین.وقتی رسیدیم کوروش خواب بود.کم کم بیدار شد.شما اولش با سارینا بازی کردی بعدش با کوروش.کوروش رو بوس میکردی بغل میکردی کوروش هم همینطور.بعد که بچه های دیگه هم اومدن همه با هم عکس گرفتین ...
20 فروردين 1397

کیک و تولد و شمع

امروز صبح که از خواب بیدار شدم تصمیم گرفتم ببرمت مهد پیش خاله نفیسه.خیلی سریع خواستم زودتر صبحانه ت رو بدم که دیر نشه صبحانه درخواست شیر و کیک داده بوده منتها شیر نداشتیم خواستم واست شیر با بیسکوییت بیارم.کلی اشک ریختی که نه من الا و بلا باید کیک بخورم خلاصه با کلی حرف راضی شدی که نون سوخاری با کره و عسل بخوری.وقتی خوردی رفتیم مهد بعد از مهد گفتی نریم خونه.با هم رفتیم قنادی کیک خریدیم تو راه برگشت گفتی شمع میخوام که گفتم بیا بریم خونه شمع تو خونه هست.یهو مرمر جون رو دیدیم که با ماشین بود از من خواستی بری پیش مرمرجون رفتی سوار ماشین شدی یه چند دقیقه ای پیش مرمرجون بودی و بعد خواستم بغلت کنم بیارمت پایین گریه کردی و دوباره با صحبت و وعده کیک و ...
11 شهريور 1396

تولد ژوبین

امروز 9 شهریور 96 دختر قشنگم امشب تولد ژوبین عمه جون بود از دیشب گیر داده بودی که کادوی تولد ژوبین رو بازش کنی بابا واست شهر پارچه ای خرید که امشب بهت بده.هر سال که تولد ژوبین هست من و بابا واسه شما هم کادو میخریم.مرمر جون هم میخره.زهرا و آرش هم میخریدن که امشب نگرفته بودن.ولی خب اشکالی نداره نفسم.آخه تولد ژوبین بود.مامان مریم یا همون مرمرجون واست تخته سیاه پایه دار خرید.یک طرفش تخته سیاست یک طرفش وایت برد.تم تولد ژوبین مک کوئین بود.و گیفت تولدش هم ماشین های شخصیت های کارتونی بود.موقع بریدن کیک و فوت کردن شمع کلا همش کنار ژوبین بودی و دست میزدی کلی خوشحال بودی.کلا تولد و کیک تولد و فوت کردن شمع تولد رو دوست داری.شام تولد هم فقط لازانیا خو...
10 شهريور 1396

بدون عنوان

سلام دخترم امروز تصمیم گرفتم که عکسهات رو بزارم گرچه با تاخیره ببخشید عزیزم.اینقدر درگیر درس و خونه زندگی هستم که وقت نکردم خب بریم سراغ عکسها این عکسها واسه عید 96 بودن که شمال بودیم     این عکسها واسه مهر 95 بود که رفته بودیم گرجستان       ...
6 شهريور 1396

تجربه خانه اسباب بازی

سلام دختر خوشکلم امروز اولین روزی بود که مهد رو تجربه کردی.خیلی دوست داشتی و بهت کلی خوش گذشت.البته 3 روز پیش قصد داشتم ببرمت که تهران به علت آلودگی هوا تمام مهدکودک ها و مدارس ابتدایی تعطیل بود امروز صبح که از خواب بیدار شدم میخواستم سریع آماده بشیم و ببرمت مهد.من بیشتر از تو ذوق داشتم.من صبحونه نون تست خوردم با کره مربا ولی شما اصل هیچی نخوردی.من بعد از صبحانه لباسهات رو عوض کردم و خودم هم اماده شدمو با هم رفتیم مهد.من شما رو برای خانه اسباب بازی ثبت نام کردم چوم هنوز سنت برای مهد کودک کوچیک بود و مورد دیگه اینکه شما تا حالا ازمن دور نبودی و به من وابسته ای .اونجا با اسباب بازیها بازی کردی البته تنها بودی چوم بچه ها سر کلاس بودن. ...
22 دی 1395

لغات جدید

نیمو : لیمو اوتی :اوکی بلشید : ببخشید ترا : چرا ددست شد : درست شد حلاب شد : خراب شد هنوس : هنوز                  یه لسه : یک لحظه نداشی : نقاشی            تفیث  : کثیف نغاه : نگاه                     دبالا : دمپایی تلم : کرم                    دولاب : جوراب بدن : بزن                    دبا : دعوا یتی :یکی                   خسته ست : یعنی خس...
19 دی 1395